-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 فروردینماه سال 1396 11:27
میگفت دوست دارم یه روزی، یه جای دنیا، هرچقدر هم که دور، مهم نیست! اما ی نفر پیدا بشه که دوستم داشته باشه یکی که فکر کنه فقط برای من پا به دنیا گذاشته... منم برای اون ... میگفت به نظرت چند درصد از آدمهای روی کرهی زمین اینقدر خوشبخت هستن که یه همچین اتفاقی براشون بیفته ؟ من سکوت میکردم تو دلم میگفتم اونهایی که عشقشون...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 فروردینماه سال 1396 11:27
پنجشنبه است برای صرف یک قهوه ی دونفره ندارمت! برای قدم زدن در عصربهاری ندارمت! برای لوس بازی های زنانه ام ندارمت! به اندازه ی آپلود کردن عکست در صفحه ام ندارمت! نیستی! برای تماشای فیلم پنجشنبه شب سینما نیستی ! برای یک سلفی دونفره ی عاشقانه نیستی! می بینی چقدر نیستی؟ چقدر ندارمت؟ پنجشنبه است.. تو هستی اما من ندارمت......
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 فروردینماه سال 1396 11:26
اصلا پنجشنبه با تمام روزهای هفته فرق می کند... از همان اول صبح سرحال هستیم تا خود شب... نوع آهنگاهایمان شاد می شود شادترین لباس را از کمد بیرون می کشیم... بهترین عطرمان را می زنیم.. با کلی انرژی از خانه خارج می شویم کاش... تمام روزهای هفته شبیه این پنجشنبه بود.. پنجشنبه را دوست دارم... انگار پنج ،هیچ از دنیا جلو...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 فروردینماه سال 1396 11:25
مرا که میبوسی خدا لبخند میزند خورشید گرم میشود زمین تازه ببین ! کار کائنات هم به لبهای تو بسته است #راحیل_نیکفر
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 فروردینماه سال 1396 11:24
مینویسم روىِ یک کاغذ "صبحت بخیر زیباترین بهانه ى بیدارى" میچسبانم به هرکجا که چشمانت زودتر درگیرش میشوند... #علی_قاضی_نظام
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 فروردینماه سال 1396 11:23
توی زندگی باید یه نفر رو داشته باشی که صبح به صبح تنهاییش رو دست بگیره پشتِ پنجره اطاقش بشینه و با هر جُرعه چایی که میخوره دعات کنه ... #پویا_جمشیدی
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 فروردینماه سال 1396 11:23
من باغِ در انتظارِ تو ام ببین بهار نرسیده شکوفه دادهام! دلم گواه است که بهار معجزهی توست حتی اگر خودی نشان ندهی، بهار را میآوری... #علی_سید_صالحی
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 فروردینماه سال 1396 11:22
جمعه مرد با احساسی ست، که دلش معشوقه ای زیبا می خواهد، که دست های ظریفش را بگیرد و ببوسد جمعه زنِ دل نازکی ست، که دلش همزبانی می خواهد، با دست های قوی و انگشت هایی آماده ی نوازشِ چند تار مو جمعه وقتی این چیزها را ندارد عجیب دلش می گیرد! #شیما_سبحانی
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 فروردینماه سال 1396 11:21
دلم کسی را می خواهد که یادش بوی بهار نارنج می دهد و دستانش بوی بهشت دلم کسی را می خواهد که نگاهش باغی از اطلسی است و طنین صدایش ترنّم لالایی شب های بی کسی دلم کسی را می خواهد که جایش با هیج نقطه چینی پر نمی شود دلم کسی را می خواهد و او سال هاست که نیست...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 فروردینماه سال 1396 11:20
دوست داشتنت را از سالی به سال دیگری جابه جا می کنم ! مثل دانش آموزی که مشقش را در دفتری تازه پاک نویس می کند ...! صدای تو ، عطرتو ، نامه های تو شماره تلفن تو و صندوق پستی تو را هم منتقل می کنم و می آویزمشان به کمد سال جدید اقامت دائمی قلبم را به تو می دهم تو را دوست دارم و هرگز رهایت نمی کنم ! بر برگه ی تقویم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1395 15:13
این غیرمنصفانه ترین جنگ جهان است ؛ و تو فرمانده ی هر دو گردانی ! سربازانی در من با سربازانی در من در نبردند ..! #بابک_رضایی
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1395 15:13
چگونه فکر می کنی پنهانی و به چشم نمی آ یی؟ تو که قطره بارانی بر پیراهنم دکمه طلایی بر آ ستینم کتاب کوچکی در دستانم و زخم کهنه ای بر گو شه ی لبم مرردم از عطر لباسم می فهمند معشوقم تویی از عطر تنم می فهمند که با من بوده ای از بازوی به خواب رفته می فهمند که زیر سر تو بوده است... #نزار-قبانی
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1395 15:13
روی دیوار کافه ها بنویسید : اگر روزی دو نفره آمدید از آن به بعد از پذیرفتن هر کدامتان با فرد دیگری یا تنها معذوریم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1395 15:07
یک روز با خودت کنار می آیی احتمالن یک جایی بین 35 تا 45 سالگی دیگر کم کم با موضوع شکم داشتنت هم ، کنار می آیی و از خیر آب کردنش می گذری به کم پشتی موهایت راضی می شوی و حتی خوشحالی که همین مقدار مو را داری به جای غصه خوردن از داشتن موهای سفید ، سعی می کنی به این فکر کنی که یک مقدار موی سفید لا به لای موهای مشکی جذاب تر...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1395 15:07
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1395 15:06
چقدر... زندگی قشنگ می شود... وقتی کسی را داشته باشی... که پا به پای تو... دیوانگی کند
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1395 15:04
پروفسور حسابی: 22 سال درس دادم؛ 1- هیچگاه لیست حضور و غیاب نداشتم. (چون کلاس باید اینقدر جذاب باشد که بدون حضور و غیاب شاگردت به کلاس بیاید) 2- هیچگاه سعی نکردم کلاسم را غمگین و افسرده نگه دارم! (چون کلاس، خانه دوم دانش آموز هست) 3-هر دانش آموزی دیر آمد، سر کلاس راهش دادم! (چون میدانستم اگر 10 دقیقه هم به کلاس بیاید؛...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1395 15:04
ساختار جامعه انسانی مانند بازی دومینو است پس هرگز از افتادن دیگران شاد نشو چون دیر یا زود نوبت خودت هم میرسد
-
؟؟؟
جمعه 26 تیرماه سال 1394 09:02
روزی پسر بچه ای در خیابان سکه ای یک سنتی پیدا کرد .او از پیدا کردن این پول ، آن هم بدون هیچ زحمتی ، خیلی ذوق زده شد.این تجربه باعث شد که بقیه ی روزها با چشمهای باز سرش را به سمت پایین بگیرد – به دنبال گنج – او در مدت زندگیش 296 سکه ی یک سنتی ، 48 سکه پنج سنتی ، 19 سکه ی ده سنتی ، 16 سکه ی بیست و پنج سنتی ، 2 سکه ی نیم...
-
اعتماد به خدا
جمعه 26 تیرماه سال 1394 09:01
کوهنوردی میخواست از بلندترین کوه ها بالا برود. او پس از سالها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود. شب، بلندی های کوه را تماماً در برگرفته بود و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود....
-
خدا
جمعه 26 تیرماه سال 1394 09:00
شب کریسمس بود و هوا سرد وبرفی.پسرک در حالی که پاهای برهنه اش را روی پیاده روی یخ بسته جابجا می کرد تا سرما کمتر آزارش بدهد،صورتش را به شیشه ی سرد فروشگاه چسبانده بود و داخل ویترین را تماشا می کرد. در نگاهش چیزی موج می زد.گویی با نگاهش نداشته ها را از خدا طلب می کرد. گویی با چشمهایش آرزو می کرد. زنی که قصد ورود به...
-
عشق واقعی
جمعه 26 تیرماه سال 1394 08:57
جان بلا نکارد" از روی نیکمت برخاست. لباس ارتشی اش را مرتب کرد و به تماشای انبوه جمعیت که راه خود را از میان ایستگاه بزرگ مرکزی پیش می گرفتند مشغول شد. او به دنبال دختری می گشت که چهره او را هرگز ندیده بود اما قلبش را می شناخت دختری با یک گل سرخ. از سیزده ماه پیش دلبستگی اش به او آغاز شده بود. از یک کتابخانه مرکزی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 7 فروردینماه سال 1394 23:04
خارپشتی ازیک مار تقاضا کرد که بگذار من نیز در لانه تو ,مأواگزینم وهمخانه تو باشم مارتقاضای خارپشت راپذیرفت واورا به لانه تنگ وکوچک خویش راه داد! چون لانه مارتنگ بود خارهای تیز خارپشت هردم به بدن نرم مار فرو می رفت ووی را مجروح می ساخت. امامار از سر نجابت دم بر نمی آورد سرانجام مارگفت : نگاه کن ببین چگونه مجروح وخونین...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 7 فروردینماه سال 1394 23:04
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 7 فروردینماه سال 1394 23:04
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد غزل و عاطفه و روح هنرمندش را از رقیبان کمین کرده عقب می ماند هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر هر که تعریف کند خواب خوشایندش را مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد مادرم تاب ندارد غم فرزندش را...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 7 فروردینماه سال 1394 23:03
در کتاب خاطرات نلسون ماندلا آمده: فرق من و زندانبانم را میدانی؟ زمانی که پنجره کوچک سلولم را باز می کند، او تاریکی و غم را می بیند، و من روشنایی و امید را ... نگرش شما زندگی شما را میسازد...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 7 فروردینماه سال 1394 23:03
یک پیرزن دو کوزه ی آب داشت که آنهارا آویزان بر یک تیرک چوبی بردوش خودحمل می کرد. یکی ازکوزه ها ترک داشت ومقدارى ازآب آن به زمین مى ریخت ، درصورتیکه دیگری سالم بودوهمیشه آب داخل آن بطورکامل به مقصد می رسید. به مدت طولانی هرروزاین اتفاق تکرار میشدوزن همیشه یک کوزه ونیم ،آب به خانه می برد. ولی کوزه شکسته از مشکلی که داشت...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 7 فروردینماه سال 1394 23:02
به کسی کینه نگیرید دل بی کینه قشنگ است به همه مهر بورزید. به خدا مهر قشنگ است. دست هر رهگذری را بفشارید به گرمی بوسه هم حس قشنگی است. بوسه بر دست پدر. بوسه بر گونه مادر لحظه حادثه بوسه قشنگ است. بفشارید به آغوش عزیزان پدر و مادر و فرزند به خدا گرمی آغوش قشنگ است. نزنید سنگ به گنجشک پر گنجشک قشنگ است پر پروانه ببوسید...
-
........
جمعه 23 آبانماه سال 1393 08:34
دنیاست دیگر ... نفکر بالاترین عبادت هاست سطل آب، این روزها کسی را به فکر فرو نخواهد برد تا وقتی که بازی بزرگان باشد !!!! دنیاست دیگر .... ... جنگ بین دو هم سان !! دو قولوهای اندیشه خوب های بد بد های خوب داعشی ها با خشونت می کشند و با خشونت کشته می شوند ؟! تمسخر می کاریم و تمسخر درو میکنیم حذف می شویم و حذف میکنیم !...
-
........
جمعه 23 آبانماه سال 1393 08:33
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺷﺒﻴﻪ ﺣﺮﻓﻬﺎﻳﺸﺎﻥ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ... ﺳﺎﺩﻩ ﻟﻮﺡ ﻧﺒﺎﺵ !! ﻫﻴﭽﻜﺲ, ﺩﻳگرﯼ ﺭﺍ , ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻴﺰﯼ ﻛﻪ ﻫﺴﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ ! ﻋﻼﻗﻪ ﯼ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﻪ ﻫﻢ , ﺍﺯ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﻴﺸﻮﺩ , ... ﻧﻴﺎﺯﻫﺎیی ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺭﻭﺯﯼ , ﺁﺩﻡ ﺩﻳﮕﺮﻱ, ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻬﺘﺮﯼ ﺑﺮﺍﻳﺸﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ... حسین پناهی