که بود آنکه نشانی ام را به تو داد، که بود او؟


که بود آنکه نشانی ام را به تو داد، که بود او؟
 از کدامین راه؟ بگو !چگونه؟
 از کجا برای تسخیر روح من آمده ای؟
 منی که تلخ ترین بودم، منی که الهه خشم، با تاجی از تیغ و خار
 منی که خداوند تنهایی، که بود آنکه نشانی ام را به تو داد؟
چه کسی راهنمای تو بود؟ کدامین صخره، کدامین دود، کدامین آتشدان؟
 زمین لرزید و گیلاس های پایه دار، از شراب خورشید نوشیدند
 و من پر شدم از تو، و من پر شدم از عشقی باکره، که تو باشی
 که بود آنکه نشانی ام را به تو داد؟
 بیش از آنکه برنجانم، رنجیده شدم
 بیش از آنکه دوستم بدارند، دوستشان داشتم
 بیش از آنکه عشقم دهند، عشقشان
 و این حاصلی است از سالی دور تا امروز
 قلبی به زخم اندر نشسته را، کنون مرا می خوانید ...


*
پابلو نرودا

یاد ان روزی که تختی و حیاطی داشتیم


یاد ان روزی که تختی و حیاطی داشتیم
قل قل قوری و قلیان و بساطی داشتیم
عطر اویشن , ردیف استکانهای بلور
زندگی شیرین تر از چای نباتی داشتیم
مادری فیروزه تر از اسمان مخملی
سایه ی مهر پدر , ظهر صلاتی داشتیم
خانه ای گرچه کلنگی خالی از اندوه و غم
باخبر از حال هم , شور و نشاطی داشتیم
نم نم چنگ و رباب و گلنراقی و قمر
هرشب جمعه که می شد سور و ساتی داشتیم
نرده های غرق پیچک , پله پله اطلسی
گام پاورچین و غرق احتیاطی داشتیم
شرشر فواره روی رقص ماهی های حوض
شور و شوق و خاطر پرانبساطی داشتیم
ساده مثل افتاب امده از پشت کوه
بی خجالت لهجه ی اهل دهاتی داشتیم
حافظ از شاخه نباتش , سعدی از سیمین تنش
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتی داشتیم
عکس ما را قاب کن هرچند با گرد و غبار
تا که خوشبختی بداند خاطراتی داشتیم

؟؟؟


می‌دونی وقتی خدا داشت بدرقم می‌کرد چی گفت؟

گفت: جایی که میری مردمی داره که می‌شکننت نکنه غصه بخوری تو تنها نیستی.


 تو کوله بارت عشق می‌ذارم که بگذری قلب می‌ذارم که جا بدی اشک می‌دم

که همراهیت کنه و مرگ که بدونی برمی‌گردی پیش خودم.

دوستی


دوستی
 نعمت گرانبهائی است ،
 خوشبختی را دو برابر می کند
 و به بدبختی تخفیف میدهد ... !


"ویلیام شکسپیر"

؟؟؟


اﺴﺎﻥﻫﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ؛
 ﺑﻪ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﻥ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ!
ﺍﺑﺘﺪﺍ ،
"ﺍﺷﮏﻫﺎﯾﻤﺎﻥ" ﺭﺍ ،
 ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﯾﻢ!
ﺳﭙﺲ ،
 "ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ" ﺭﺍ. . . !

 "ﺍﯾﻠﻬﺎﻥ ﺑﺮﮎ"

روی هر جمله 1 دقیقه فکر کن ؛

روی هر جمله 1 دقیقه فکر کن ؛

1.دعا لاستیک یدک نیست که هرگاه مشکل داشتی از ان استفاده کنی بلکه فرمان است که مسیر را به راه درست هدایت می کند.

2.می دونی چرا شیشیه جلوی ماشین انقدر بزرگه ولی آینه عقب انقدر کوچیکه؟ چون گذشته به اندازه آینده اهمیت نداره. بنابراین همیشه به جلو نگاه کن و ادامه بده.

3.دوستی مثل یک کتابه. چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه

4.تمام چیزها در زندگی موقتی هستند. اگر خوب پیش می ره ازش لذت ببر، برای همیشه دوام نخواهند داشت. اگر بد پیش می ره نگران نباش، برای همیشه دوام نخواهند داشت

5.دوستهای قدیمی طلا هستند! دوستان جدید الماس. اگر یک الماس به دست آوردی طلا را فراموش نکن چون برای نگه داشتن الماس همیشه به پایه طلا نیاز داری.

6.اغلب وقتی امیدت رو از دست می دی و فکر می کنی که این اخر خطه ، خدا از بالا بهت لبخند می زنه و میگه: آرام باش عزیزم ، این فقط یک پیچه نه پایان

7.وقتی خدا مشکلات تو رو حل می کنه تو به توانایی های او ایمان داری. وقتی خدا مشکلاتت رو حل نمی کنه او به توانایی های تو ایمان داره...(smiley)(smiley)(happy)(happy)

ابروقتی از غم چشم تو غافل میشود


ابروقتی از غم چشم تو غافل میشود

جاى باران میوه اش زهر هلاهل مى شود

سر بچرخان ،از هوا سرشار شو،قدرى بخند

دین من با خنده ى گرم تو کامل مى شود

هر طرف رو مى کنم ، محرابى از ابروى توست

رو بگردانى ، نماز خلق باطل مى شود

مى توانى تب کنى بغض زمین را بشکنى

بى نگاهت، آب اقیانوس ها گل مى شود

چشم هایم را بگیر و چشم هایت را مگیر

اى که بى چشم تو کار عشق مشکل مى شود


خوش بــه حال ِ انارها و انجیـرها ...
دلتنگ که می شـوند، مــی تـرکـنــد ..."
----------


"مرا با حقیقت بیازار. اما هرگز با دروغ ، آرامم نکن!"

جان شیفته _ رومن رولان
----------


"وقتی انسان ها از تنهایی می نالند، منظورشان این نیست که اطرافشان خلوت است، تنهایی این است که هیچکس نمی فهمد چه می گویند..."

آیزایا برلین
----------


"بعضی صبح ها که از خواب پا میشی، با خودت فکر میکنی ''نمیتونم از پسش بر بیام'' و بعد تو دلت میخندی , چون یاد تمام صبح هایی میوفتی که این فکر رو داشتی!"

چارلز بوکوفسکی
----------


"من تصور می کنم بهترین تعریفی که می توان از انسان کرد این است : انسان عبارتست از موجودی که به همه چیز عادت می کند!"

داستایوفسکی - خاطرات خانه مردگان
----------

رفتن


"رفتن" !

رفتن که بهانه نمیخواهد ،
یک چمدان میخواهد از دلخوریهاى تلنبار شده و گاهى حتى دلخوشیهاى انکار شده ...
رفتن که بهانه نمیخواهد وقتى نخواهى بمانى ، با چمدان که هیچ بى چمدان هم میروى !

"ماندن" !

ماندن اما بهانه مى خواهد ،
دستى گرم، نگاهى مهربان، دروغهاى دوست داشتنى،
دوستت دارمهایى که مى شنوى اما باور نمى کنى،
یک فنجان چاى، بوى عود، یک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شیرین ...

وقتى بخواهى بمانى ،
حتى اگر چمدانت پر از دلخورى باشد خالى اش مى کنى و باز هم میمانى ...
میمانى و وقتى بخواهى بمانى ، نم باران را رگبار مى بینى و بهانه اش مى کنى براى نرفتنت !

آرى ،
آمدن دلیل مى خواهد
ماندن بهانه
و رفتن هیچکدام ......

زن


خانوما حالشوببرن:
*زن خودشو خوشگل میکنه چون خوب فهمیده چشم مرد تکامل یافته تراز عقل اوست(دوریس ری)

*هر زنی ازسر هر مردی زیاد است(ژان پل سارتر)
خداوندمردرا نیرومندتر آفریده است امانه لزوما باهوشتر.او به زنان فراست وزنانگی داده.واگراین دو باهم خوب بکار روند میتواند مغز هرمردی را مختل کند(فرافاست)

*زنان از مردان عاقل ترند چون کمتر میدانند وبیشتر میفهمند(جیمز تربر)

*عوض کردن شوهر فقط عوض کردن مشکل است!(کاتلین نوریس)
*مردنثر آفرینش است وزن شعر آن(ناپلئون)

*مردها همه مثل هم هستند فقط چهره هایشان باهم فرق دارد تا بتوان آنها را از هم تشخیص داد!

*هیچ فکرکردی چراخدا مرد رو قبل از زن آفرید؟خب معلومه قبل از خلق هرشاهکاری یه چرکنویس هم لازمه!

*هرزنی برای شناخت مردان کافیست یکی از آنها راخوب بشناسدولی یک مرد اگربا تمام زنها آشنا باشد یکی از آنهارا هم خوب نمیشناسد!
خدا مرد را آفرید ولی اگر من بودم بهترش را می آفریدم!(ارنا بمبگ)

*بهترین مردان بزرگ همواره بدترین شوهرانند(کریستوفر مارلو)

*چرا مردان زنان باهوش را دوست دارند؟چون دو قطب غیرهمنام یکدیگر را میربایند!(کتی لت)