خواهر

ﭘﺴﺮﮎ ﺟﻠﻮﯼ ﺧﺎﻧﻮﻣﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ :
ﺧﺎﻧﻢ ! ﺗﻮ ﺭﻭ ﺧﺪﺍ ﯾﻪ ﺷﺎﺧﻪ ﮔﻞ ﺑﺨﺮﯾﺪ
ﺯﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﮔﻞ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺶ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ
ﻧﮕﺎﻩ ﭘﺴﺮﻙ ﺭﺍ ﺭﻭﻱ ﻛﻔﺶ ﻫﺎﻳﺶ ﺣﺲ ﻛﺮﺩ
ﭼﻪ ﻛﻔﺶ ﻫﺎﻱ ﻗﺸﻨﮕﻲ ﺩﺍﺭﻳﺪ ! ﺯﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪﻱ ﺯﺩ ﻭ
... ﮔﻔﺖ :ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ﺑﺮﺍﻳﻢ ﺧﺮﻳﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻲ ﺟﺎﻱ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻱ؟ ﭘﺴﺮﻙ ﺑﻲ ﻫﻴﭻ ﺩﺭﻧﮕﻲ
ﻣﺤﻜﻢ ﮔﻔﺖ :
ﻧﻪ ﻭﻟﻲ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺟﺎﻱ ﺑﺮﺍﺩﺭﺕ ﺑﻮﺩﻡ !
ﺗﺎ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﻛﻔﺶ ﻣﻲ ﺧﺮﻳﺪﻡ

؟؟؟

اگر کسی بخواهد
بخشی از زندگی شما باشد
حتما خواهد بود;

پس
... برای کسی که هیچ تلاشی
برای ماندن نمی کند
خودتان را به زحمت نیندازید
تا جایی برایش نگه دارید .

خدا

دست نیازمندی را گرفتم برای لحظه ایی کوتاه ,
و صدایی که شنیدم مرا لرزاند،
صدای خنده ی ” خدا ” را شنیدم , واضح تر از صدای نفس هایم . .

؟؟؟

سخت است..

دنیایت 1 نفرباشد و تو همان یک نفر را نداشته باشی...
حق خواستن نداشته باشی و ..
حتی حق فراموش کردن ..
... بن بست زندگی همینجاست
خیلی سخته؛
اینو با تمام وجودم لمس کردم

عاشق

آنکس که غروب را عاشق است، دل شکسته یی دارد.
آنکس که پرندگان را عاشق است، سودای سفر دارد.
آنکس که نانش را با دل شکسته و سودای سفر میخود
خانه اش را، خاک وطنش را، و عشقش را دوست ندارد
 

خدا

ماهیها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند,
دریا که آرام شد اسیر تورصیادان شدند...
تلاطم های زندگی حکمتی از خداست,
از او بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان.
دلت همیشه آرام.

عشق

گاهی عشق بر خلاف قوانین فیزیک عمل میکند
هرچه به معشوق نزدیک تر می شوی
دورتر به نظر می رسد
... هر چه فاصله اش بیشتر میشود
بزرگتر دیده میشود
چشم میبندی، میبینیش
چشم باز میکنی، نیست
هرگاه دیدی چنین است
صمیمانه به خودت تسلیت بگو......

پدر

گفت با پدر یه جمله بساز
گفتم من با پدر جمله نمی سازم

فردامو مـی ســـازم...

؟؟

خواستن ،همیشه توانستن نیست
گاهی فقط،
داغ بزرگی است
که تا ابد بر دلت می ماند

خدا

دوستش دارم …
بزرگیش را … سکوتش را … عظمتش را …
اُبهتش را … تنهاییش را …
حکمتش را … صبرش را … و …
بودنش عادتیست ، مثل نفس کشیدن !
... .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خدا را میگویم . . .