قهوه تلخ

رفاقت من با تو حکایت "قهوه" ایست که امروز به یاد تو تلخ تلخ نوشیدم! که با هر جرعه بسیار اندیشیدم که این طعم را دوست دارم یا نه؟ و انقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن که انتظار تمام شدنش را نداشتم..
تمام که شد فهمیدم باز قهوه میخواهم حتی تلخ تلخ ...

اشک

من اینجام!
جایی که وقت رفتنت ایستاده بودی
و مرا نگاه میکردی...
آمده ام اینجا تا ببینم
از اینجا چه گونه بودم که اشکهایم را ندیدی...؟؟؟

دردناک

دردناک است دوست بداری

وگمان بداری که.... دوستت دارد

حال آنکه او یگانه هستی تو باشد

و تو یکی از هزاران لذت....او....!!!

خداوندا

خداوندا ....تمام حرف دلم این است من عشق رابه نام توآغازکرده ام...درهرکجای عشق که هستی آغازکن مرا

باش

ببین دلخوری، باش!
عصبانی هستی، باش!
قهری، باش!
هر چی می خوای باشی، باش!
ولی حق نداری با من حرف نزنی؛ فــَهمیــدی؟!

بغض

چرا هر بار که با خودم می گم --- به جهنم که رفت

باز

بغض گلوم و می گیره

خدا

بیا مثل ان وقت ها با شیم
مثل ان روزهای
که مرا می پرستیدی /
مثل ان وقت هایی
که خدا رابنده نبودی
... خدایت شده بودم
ومن
شیرینی معبود بودن را
چشیدم
وحسادت کردم
به خدایی که این همه عاشق دارد /
یادت هست ؟
همان وقت هایی را میگویم
که می گفتی :انگار خواب می بینی
می گفتی در خواب هم نمی دیدی
اغوش مرا
بوسه های مرا
خلوت مرا
اه که چقدر دست نیافتنی بودن خوب است
چقدر خدا بودن خوب است
کاش
هیچ وقت
به دست هایت نمی رسیدم............/

بی احساس

ماهایی که دیگه نه از اومدن کسی ذوق زده میشیم

نه کسی از کنارمون بره حوصله داریم نازشو بخریم که برگرده..

ماها آدمای بی احساسی نیستیم
...
ماها بی معرفت و نا مردم نیستیم

یه زمانی یه کسایی وارد زندگیمون شدن

که یه سری بــــاورامون و از بین بـــردن!!
See More

پاییز

آخر پاییز شد و همه دم میزنند از شمردن جوجه ها!!!!
اما تو بشمار
تعداد دل هایی را که به دست آورده ای....!
بشمار تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشانده ای...!
... بشمار تعداد اشک هایی که از سر شوق و یا غم ریخته ای...!
فصل زردی بود اما تو چقدر سبز بودی
نگران جوجه ها هم نباش آن ها را بعدا با هم میشماریم
ودر آخر
" امید وارم همه ی لحظه های پایانی پاییزت "
"پر از خش خش آرزو های قشنگ باشد"

دلقک

آخرین بار که من از ته دل خندیدم
علتش پول نبود
انعکاس جوک هر روز نبود
علتش چهره ی ژولیده ی یک دلقک گیج
یا زمین خوردن یک کور نبود
... من به «من » خندیدم
که چونان دلقک گیج پای میلنگام
نقش یک خنده به صورت دارم و دلم غمگین است.....