نه اسمش عشق است نه علاقه، نه حتى عادت... حماقت محض است
دلتنگ کسى باشى که دلش با تو نیست!
کــاشـــ میـــــــــ دانـستـمـــ
چــطـــور بــه صبـــح بـرسـانـمــــ
تــمـــامـــِ شبــــ ـــهـایـی را کـــ ه بــا رفـتـنـتـــــ
یــلـــدا شـــدنـــد …!!
هنوز یک تکه ات جایی جا مانده است
گاهی ممکن است از جایی، از موقعی، از کسی، رد شوی و تکه ای از تو به گوشه اش گیر کند و کنده شود. وقتی کمی از تو جایی جا ماند، کم می شوی! بدون آنکه خودت بخواهی قسمتی از تو دیگر همراهت نیست و یک جایی بیدار ایستاده و از خاطراتت مراقبت می کند.
گاهی تکه ای از تو جا می ماند لا به لای نگاهش، پشت میز گوشه کافه ی همیشگی، زیر یک درخت در انتهای باغ، توی یک کوچه، یک آسانسور ، تو جدا می شوی و تکه ای از تو جا می ماند، بدون آنکه خودت جا بمانی.
آنوقت یک روزی می رسد که خودت را جمع می کنی، تکه تکه ات را سرهم می کنی و می روی و جای دیگری پهن می شوی. اما یک شب که حواست نیست، صدایی می شنوی، چیزی می بینی، از جایی رد می شوی، که یادت می افتد هنوز یک تکه ات، همان تکه ات، جایی ایستاده و از خاطراتت مراقبت می کند… هنوز یک تکهء لعنتی ات جایی جا مانده است
به من اعتماد کن
و در اغوشم ارام بگیر
مثل اعتماد پرنده
به اسمان
رضا دستجردی
این آخریا غذا نمیخورد، حرفم نمیزد، از جاشم بلند نمیشد، فقط ما ها رو که میدید، میگفت به پسرم بگین یادش نره که نباید سن منو رو قبرم بنویسه، میگفت مردم که رد شن و سنمو ببینن، یه فاتحه هم نمیخونن، میگن این عمرشو کرده..