استاد می گوید:
جستجوی توضیحات درباره خداوند هیچ چیز را برای شما آشکار نمی
سازد.
می توانید به واژه های زیبا گوش دهید ، اما آنها در اصل خالی اند.
درست همانطورکه می توانیدیک دائره المعارف درباره عشق بخوانید
و عشق ورزیدن
را نیاموزید.
هیچکس هرگز ثابت نخواهد کرد که خدا وجود دارد.
در زندگی برخی
از چیزها را فقط باید تجربه کرد...
و هرگزتوضیحی درباره آنها ارائه نداد. عشق
نیز چنین چیزی است.
خداوند نیز- که عشق است - چنین چیزی است.ایمان یک تجربه
دوران
کودکی است ، به همان معنای جادوینی که مسیح به ما آموخت:
" کودکان
ملکوت خداوند هستند."
خداوند هرگز وارد مغز شما نخواهد شد، دری که او استفاده
می کند،
قلب شماست
جبران خلیل جبران:
یکدیگر را دوست بدارید، اما از عشق زنجیر مسازید.
بگذارید عشق همچون دریایی مواج میان ساحلهای جانتان در
تموج و اهتزاز باشد.
جامهای یکدیگر را پر کنید اما ازیک جام منوشید.
از نان خود به یکدیگر هدیه
دهید اما هر دو از یک قرص نان
تناول مکنید.
به شادمانی با هم برقصید و آواز
بخوانید اما بگذارید هریک
برای خود تنها باشد.همچون سیمهای عود که هر یک درمقام
خود تنهاست اما همه با هم به یک آهنگ مترنمند.
دلهایتان را بهم بسپارید اما
به اسارت یکدیگر ندهید زیرا تنها
دست زندگی است که میتواند دلهای شما را در خود
نگه دارد.
در کنار هم بایستید اما نه بسیار نزدیک :
از آنکه ستونهای معبد
به جدایی بار بهتر کشند و بلوط و سرو
در سایه هم به کمال رویش نرسند.
دوستت دارم را
به تو می گویم، به تو ای چشمه ی نور
به تو ای باغ بلور
به تو ای خوشه ی سرشار امید
که فضای دلم این شالیزار
یکدم از جلوه ی پر گستره ات خالی نیست
ای طنین نفست در تپش قلب سکوت
نرم چون سایش بوی گل باران زده بر بال نسیم
پاک چون بوسه ی پروانه به زلف تر شبنم،
و عبور از پل باد
ای سراپای وجودم شده لبریز تو چون جام و شراب
از تو خالی شدنم
آخرین فصل کتاب
بی تو من دلتنگم
مثل ابری که نبارد هرگز
غربتم بی تو سرانجام ندارد هرگز
خلاء زندگیم را روزی
رنگ چشمان تو از هم پاشید
روی خاکستری آب حبابی ترکید
بی تو خاموش تر از مرغ اسیری بودم
که نمی کرد عبور از قفسش حتی باد!
چشم های تو به من فرصت پیغام و سرود
دست های تو به من رخصت آزادی داد
و شب سرد سکوتم را
پیوست به بیداری نور
و طلوع فریاد
سایبان تنم این تب زده در این برهوت
تا ابد ساقه ی سرسبز و نوازشگر دستان تو باد
تو نباشی من و این بستر سرگردانی
من و گهواره ی یاد
و هماغوش سرم بالش باد
نفست گرم تر از تابش خورشید به دامان عطش ناک کویر
گونه ات داغ تر از لاله ی تاول زده در هرم بیابانی دور
جامه ات برگ گل سرخ در آغوش نسیم
و تنت موج نوازشگر نور
چشمهایت گل صدبرگ غرور
گرمی ناب تنت در رگ پرجوش صحاری تب روز
و نگاهت به شب وسوسه، فانوس نجابت افروز
و برای دلم این عشق بزرگ
رنگ لبخند غریبی است به رخساره ی ماهیگیری
که تن خم شده اش،
طرح کامل شده ی تنهایی است.
ولی از معجزه ی بخت اینک
صید او یک پری دریاییست
لب رودی کوچک
غرق ناباوریش یافته در تور حقیر
مرد خوشبخت فقیر.
گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم …
گفتی: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶)
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش میشد بهت نزدیک بشم …
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵)
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲)
گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی …
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰)
گفتم: با این همه گناه… آخه چیکار میتونم بکنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمیدونید خداست که توبه رو از بندههاش قبول میکنه؟! (توبه/۱۰۴)
گفتم: دیگه روی توبه ندارم …
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳ )
گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳)
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵)
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میکنه؛ عاشق میشم! … توبه میکنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهکنندهها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲)
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/۳۶)
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار میتونم بکنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم
من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشتههاش
بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیارن .
خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)
انتهای "شاید" به کلمه ی "هرگز" متصل است و "هرگز" کلمه ی تلخ و تاریکی ست که تازگی ها، مثل ادراک ِ گنگ ِ مرگ، وارد ذهنم شده و آن پس و پشت ها منتظر خودنمایی نشسته است.
جایی دیگر - گلی ترقی
اگر ماه بودم به هرجا که بودم سراغ تو را می گرفتم ، وگر سنگ بودم به هرجا که بودی سر رهگذر تو جا می گرفتم ، اگر ماه بودی به صد ناز شاید شبی بر لب بام من می نشستی ، وگر سنگ بودی به هر جا که بودم مرا می شکستی مرا می شکستی .