حکایت عشق ... حکایت قهوه ای است که به یادت ، " تلخ " نوشیدم ! و با هر جرعه اش اندیشیدم ، که طعمش را دوست دارم یا نه ؟! ... . آن قدر ماندم بین دوست داشتن و نداشتن که ...
تمام که شد فهمیدم باز قهوه می خواهم ! حتی . . . تلخ ِ تلخ !
ایرانی
سهشنبه 8 اسفندماه سال 1391 ساعت 02:27 ب.ظ